|
| |
|
|
| |
|
امروز در زماني كه سرويس دهي در امور مختلف بر عهده دولت است و اين خدمات توسط ادارات و دواير دولتي عرضه مي شود ،شاهد آنيم كه برخي ادارات و مراكز دولتي همچنان مدير كل يا رييس خود را نشناخته و به صورت سرپرستي اداره مي شوند . وجود ابهام در مديريت اين ادارات هم باعث بروز مشكلاتي در انجام وظايف محوله شده و هم در داخل آن سازمان مولود آشفتگي و كاهش بهره وري شده است. جالب اينجاست كه عمر برخي از اين سرپرستي ها به بيش از يكسال نيز مي رسد. از دسته اين ادارات را مي توان فرمانداري مهران ،فرمانداري ايوان ،محيط زيست استان ،حمل و نقل و پايانه هاي استان ،شهرداري ايلام ،شركت گاز ايلام ،بخشدار هاي مركزي سرابله ، ملكشاهي ، هليلان،اداره كل آموزش و پژوهش استانداري ايلام نام برد. جالبتر اينست كه بدانيم آقايان صيدي مديركل بازرسي و جعفري مدير كل شهري استانداري با وجود اينكه بازنشست. شده اند اما هنوز بر مسند قدرت نشسته اند.در اين شرايط بر استاندار ايلام است كه هر چه سريعتر به وضعيت موجود رسيدگي نمايند.منتظر تغييرات مي مانيم.
ديروز از طريق سايت ايلام نيوز و ايلام امروز خبري را خواندم كه باعث مسرت و شادي ام شد.
خبر اينچنين بود:" سعيد هاشمي معاون سياسي، امنيتي استانداري ايلام طي حكمي از سوي دبير هيئت دولت به عنوان دبير كميسيون فرهنگي هيئت دولت منصوب شد."
"اين متن كه به امضاي مجيد دوستعلي دبير هيئت دولت رسيده، آمده است: ايجاد هماهنگي و تعامل با دستگاههاي مسئول در عرصه فرهنگي و بهرهمندي از تجارب مديران، كارشناسان دولت و تسريع در روند امور اجرايي كميسيون در راستاي اهداف دولت نهم مورد انتظار است."
اما چرا بايد يك عضو شوراي مركزي مشاركت ايلام از خبريك انتصاب در دولت نهم كه قاعدتا مخالف فكري ايشان است خوشحال شود؟
پاسخ اين سوال را بايد در افكار و عقايدي جستجو كرد كه بارها از آنها در محافل مختلف دفاع كرده و مي كنم.
هميشه بر اين عقيده بودم كه از عوامل اساسي توسعه نيافتگي مناطق محرومي چون ايلام دوري از مركز حكومت بوده و آن نظريه "پيرامون – مركز"را در ذهن و گفتار عامل عقب افتادگي دانسته ام .
در اينجا "پيرامون – مركز "را فقط جغرافيا فرض نكرده ام،كه بگويم "ايلام – تهران " بل آنكه آنرا از ديدگاه نيروي انساني و حضور فرزندان استان از مركز قدرت و تصميم گيري تصور كرده ام و اعتقاد دارم هرگاه افراد ذينفوذ و اثرگذاري در عرصه تصميم گيري كشوري اعم ازبدنه دولت ،فرماندهان ارشد نظامي و انتظامي، روحانيت ،روزنامه نگاري و احزاب و ........... داشته باشيم به همان ميزان توسعه يافتگي خواهيم داشت.چرا كه قدرت چانه زني در بالا مي تواند ايلام را در كانون توجه قرار دهد.،اعتبارات به استان سرازير شده و شاهد رشد نيروي انساني شايسته ايلامي به عنوان مهمترين منبع در در اركان مختلف حكومت باشيم.
بررسي توسعه يافتگي بسياري استانهاي كشور نشان مي دهد كه اين مناطق در سطح كلان كشوري ودر رده مديران حرفي براي گفتن دارند.
و اما اگر به ابتداي بحثم برگردم مي بينم من اصلاح طلب به هاشمي حاضر در دولت اصولگرا( نگفتم هاشمي اصولگرا چون بارها گفته كه نه اصولگراست و نه اصلاح طلب و اين به ماهيت اصلي كاري او در وزارت اطلاعات كه نقشي حاكميتي بايد داشته باشد نه جناحي برمي گردد) تبريك گفته و از انتصاب جديدش خوشحال مي شوم!
هاشمي يا هر اصولگرا يا اصلاح طلب ايلامي از هر ايل و تباري اگر به جايگاهي در سطح كلان كشوري دست يابند پايه رشد و پيشرفت استان خواهد بود .
شنيدم كه در زمان تقسيم اعتبارات و تخصيص بودجه كشور، مرعشي اصلاح طلب و باهنر اصولگرا براي اختصاص بودجه بيشتربه استان كرمان شانه به شانه هم مي جنگيدند.
از استانهاي هم جوار و هم فرهنگ خود استان كردستان را مي توان مثال زد كه مردم هم از سخنگويي عبدالله رمضانزاده اصلاح طلب در دولت خاتمي خوشحالند و هم از انتصاب معاونت پارلماني و حقوقي رحيمي در دولت احمدي نژاد. و مي دانند آن دو با حفظ عقايد خود استان كردستان را زادگاه و مامن هميشگي خود مي دانند.
متاسفانه معروف است كه ايلاميها در مستند سازي بر عليه همديگر تبحر دارند و اين را در زمان انتخابات يا زمان ارتقا شغلي يا اجتماعي و ......افراد به خوبي مي بينيم.
به ياد آن جمله افتادم كه "در غرب افراد دست همديگر را مي گيرند تا بالا بروند اما در شرق پاي همديگر را مي كشند تا پايين بيفتند"
پس برماست تا ضمن هموار كردن راه براي پيشرفت و ترقي همشهريان خود آنها را در رسيدن به جايگاه ارشد كشوري سوق دهيم و همه از خير و بركات آن استفاده كنيم.
در پايان براي آقاي هاشمي ايلامي آرزوي بهروزي و موفقيت بيشتر را دارم.
در پايان عمر دولت نهم براي نخستين بار پس از حدود بيست سال از پايان جنگ تحميلي شاهد قطعي برق در مناطق مختلف كشور هستيم. مقامات كشوري و بويژه مديران وزارت نيرو و تريبونهاي مختلف علت خاموشيهاي اخير را بروز خشكسالي در كشور اعلام نمودهاند درحاليكه اين همه واقعيات قطعي برق نيست. چرا كه آمار و ارقام چيزي غير از اين را نشان ميدهد. اين مكتوب بر آن است تا ضمن بيان حقايق ميزان توليد برق، دلايل اصلي اين خاموشيها را نيز برشمرد. طبق آمار موثق كل ظرفيت توليد برق كشور در پايان سال 86، 49299 مگاوات ميباشد كه از اين ميزان ظرفيت توليد نيروگاههاي برق آبي 7400 مگاوات و ظرفيت توليد نيروگاههاي فسيلي و گازي 41899 مگاوات ميباشد. در اين ميان حتي اگر ميزان توان توليد برق آبي كشور يعني 7400 مگاوات را به قول مسئولين از مدار توليد خارج كرده و فرض كنيم كه به دليل خشكسالي و كاهش ذخيره آب پشت سدها، اين نيروگاهها كاملاً تعطيل و بدون توليد ميباشند، ظرفيت باقيمانده 41899 مگاوات محسوب ميگردد. از طرفي طبق استانداردهاي روز دنيا حداكثر 15% از ظرفيت كل نيروگاهي كشور ميتواند در دست تعمير و اورهال باشد كه با فرض قبلي و با توجه به ظرفيت نيروگاههاي فسيلي و گازي كشور اين ميزان حداكثر 6248 مگاوات خواهد بود. به اين ترتيب ظرفيت فعال نيروگاهي كشور 34651 مگاوات بايد باشد و هر ميزان كاهش در اين رقم به معناي افزايش ظرفيت غيرفعال و در دست تعمير و خارج از شبكه است كه ارتباط مستقيم با مديريت و ناكارآمدي اداره نيروگاههاي كشور دارد. بر اساس آمار موجود بالاترين ميزان مصرف در روزهاي سال 87 مربوط به ساعت 21 و ُنه دقيقه روز 31 ارديبهشت ماه بوده است كه اين لحظه ميزان 32138 مگاوات بعنوان پيك مصرف ثبت شده است. بر اين اساس در اوج مصرف در اين سال بالغ بر 2513 مگاوات اضافه توليد ميتوانست وجود داشته باشد و اين حاكي از آن است كه كمبودهاي جاري در توليد برق، ارتباطي به خشكسالي و ميزان مصرف شهروندان ندارد و تنها به افزايش ميزان ظرفيت خارج از شبكه كه به دلايل ضعف و سوءمديريت نتوانسته در چرخهي توليد قرار بگيرد:
1- كل ظرفيت توليد برق كشور در پايان سال 86: 49299مگاوات. 2- ظرفيت توليد نيروگاههاي برق آبي كشور: 7400 مگاوات. 3- ظرفيت توليد نيروگاههاي فسيلي و گازي: 41899 مگاوات. 4- حداكثر استانداردظرفيت نيروگاهي درسال تعمير: 6248 مگاوات (15% رديف 3). 5- ظرفيت فعال نيروگاهي كشور: 34651 مگاوات. 6- حداكثر مصرف در سال ( ساعت 21 و نُه دقيقه 31 ارديبهشت): 32138مگاوات. بررسي آمار ارائه شده توسط بانك مركزي دولت نهم به وضوح نشان خواهد داد كه كاهش رشد توليد برق از عوامل قطعي برقي است كه سرچشمه ي آن را بايد در مديريت ناكارآمد وزارت نيرو جستجو كرد و نه در بروز خشكسالي. بنابر آمار رسمي بانك مركزي جمهوري اسلامي رشد توليد برق در سال 83 ( سال پاياني دولت خاتمي ) 8/9 % بوده است كه در سال 84 ( سال اول دولت احمدي نژاد) به 8/1 %، در سال 85 به 7/4% و در سال 86 به 6/9% كاهش يافته است كه ادامه اين كاهش را در سال 87 نيز خواهيم داشت. باز طبق آمار مستند بانك مركزي كاهش رشد توليد برق را در نيروگاههاي گازي و سيكل تركيب و بخاري مشاهده ميكنيم، (بيش از 85% از برق كشور در سال 86 توسط اين نيروگاهها توليد شده است). در سال 83 ( سال پاياني دولت اصلاحات) نرخ رشد توليد برق نيروگاههاي گازي و سيكل تركيب 20/5% بوده است كه اين رقم در سال 86 ( سال سوم دولت اصولگرا) به 13/5% كاهش يافته است و نيز رشد توليد برق نيروگاههاي بخاري در سال 83، 3/8% بوده است كه اين رقم در سال 86 به 2/5% كاهش يافته است. اين در حالي است كه طبق برنامه چهارم توسعه كه سند مكتوب اجرايي دولت است اكنون بايد ايران به مرحلهي صادرات برق ميرسيد ولي متأسفانه به علت عدم پايبندي به برنامه توسعه توسط دولت شاهد قحطي برق در داخل كشور هستيم. در نهايت اگر چه توسعه فرهنگ صرفهجويي و كاهش مصرف بيرويه را ميتوان پسنديده دانست اما اگر بتوان پيام را به مردم صادقانه انتقال داد يقيناً بازدهي بيشتر خواهد بود.
چاپ شده در هفته نامه شکوه آزادی تاریخ ۳۱مرداد شماره۱۲۸
می خواهیم در خصوص حادثه بزرگ عاشورا و نهضت حسینی صحبت کنیم،حادثه ای که اگر چه یکی است ولی از هر که می شنویم نامکرر است.
خداوند کریم در سوره یوسف می فرمایند:
"لقد کان فی قصصهم عبره لاولی الالباب" " به تحقبق در سرگذشت آنان برای صاحبان عقل و خرد عبرتی است"
هر چند نهضت عاشورا قصه نیست و واقعیتی است تاریخی اما در آن نکته های فراوان است.
جرج کلارک در متن کتاب "تاریخ چیست؟" می گوید:
"هر چند نمی توان تاریخ و نقل راویان حتی موثق را به طور کامل قبول کرد ولی تاریخ سلسله حقایقی دارد که مانند نوعی بدیهیات در علوم دیگر است که می تواند مورد تحلیل قرار گیرد و محقق با نوعی اجتهاد می توند صحت و سقم برخی از نقلها را در نقد قرار دهد"
این را گفتم تا اعتمادی در اشاره های تاریخی که خواهم داشت منتقل نمایم.چرا که تاریخ را همیشه تحریف شده می دانند و آنرا در دست حاکمان و ثروتمندانی دانسته به دلخواه خود فضا سازی نمایند؛همین است که می گویند جغرافی طبیعت خداست و تاریخ طبیعت خان!
اما رومن رولان نیز اشاره دارد که:
"تاریخ را بگردیم و چهره قهرمانان را از میان آن بیابیم"
یکی از بزرگمردان تاریخ اسلام کسی نیست جز امام حسین (ع)،و امروز ما باز از آن چهره مشعشع تابان تاریخ باز می گوییم.
برای آشنایی با عظمت نهضت کربلا و اقتدا به سیره حسینی چاره ای نداریم چز آنکه در قید و بند تاریخ نمانیم و بکوشیم تا نسبت به حسین معرفت پیدا کنیم و با دانایی آنرا بکار گیریم.
در این باره سخن ها و پندها فراوان است.گر چه امروزه بیشتر عزای حسینی را میبینیم .برگزاری عزای حسینی هدف نیست ،وسیله است.وسیله ای برای دست یابی به معرفت و شناخت دینی.راهی برای تعمیق ایمان و باور مذهبی و روشی برای همراه نمودن" شور و شعور".
اگر در محافل و منابر مذهبی ما به میزانی که به مقتل و روضه بها داده شده به مجموعه روایات و احادیث به جا مانده از سیدالشهداء پرداخته شده بود امروز با شوری با شعور تر و عاطفه ای عالمانه تر مواجه بودیم .
سؤال می کنم که در شهر ما چقدر از هیات های مذهبی که تشکیل شده اند علاوه برشور بر مبنای شعور هم تشکیل شده اند؟چند در صد کسانی که به عشق امام و مرشدشان سینه می زنند و زنجیر بر پشت می کوبند و سینه چاک می کنند از فلسفه عاشورا آگاهی دارند؟!چقدر از این عاشقان سرور آزادگان و حماسه ساز دشت کربلا پیام حسین و یاران وفادارش را برای تمام اعصار درک کرده اند؟اینان آیا می دانند که تمام حماسه عاشورا حاصل میوه پرثمر "دانایی" بوده است؟!پس لازم است این قسمت اعظم از یادمان نرود و برای تقویت آن بکوشیم.
یادمان باشد اگر احساسات عزاداران و دوستداران حسین معرفت و علم حسینی نباشد.دین به دنیا فروشان به راحتی از آن شور بی شعور سوء استفاده می کنند و به نام امام حسین (ع) رفتاری یزیدی می کنند.
اولیای ما به ما آموخته اند که اگر مصیبتی دارید برای حسین بگریید.البته گریستن کفایت نمی کند ولی گریه زبان دل است.اگر بتوانیم در کنار زبان دل ،زبان خرد و عقلمان را هم با منطق حسینی ارائه کنیم آنوقت یک مسلمان تمام عیار خواهیم بود.
بی شک همه الگوی مناسب خود را در این نهضت عظیم پیدا کرده ایم .از کودکان علی اصغر ،از دختران سکینه ،از زنان زینب ،از پسران قاسم و علی اکبر ،از مردان امام حسین و ابولفضل عباس و . . . . هر کسی می تواند سمبل خویش را در این نهضت بزرگ بیابد.
اما در این میان باید جور دیگری نیز دید.جدا از تعصب به شیعه ،تعصب به علی و خاندانش.باید به دور از آنچه که موروثی به ما رسیده بتوانیم این حادثه عظیم را فهمیده و درک کنیم.
منظورم را ساده تر می گویم:
ما حسین را حق می دانیم چون شیعه علی هستیم.فرض کنیم اصلا کسی حسین (ع) را معصوم نداند .امام حسین نواده پیامبر مکرم اسلام نباشد و فرزند مولا علی نباشد.اصلا فرصتی پیش آمده تا ماجرای عشورا را از دید غیر شیعیان مطالعه کنید .پیش آمده تا سیدالشهداء را به عنوان یک قهرمان به دور از هر گونه تعصب به عنوان یک شخصیت حقوقی بشناسید؟
سوال اینست که برخورد ددمنشانه ای که از طرف حکومت به ظاهر دینی و مدعی اسلام یزید فرزند معاویه ابن ابوسفیان که خود را امیرالمؤمنین می نامید با حسین که یک مخالف سیاسی رژیم ظالم حاکم بود درست و بر مبنای احکام دین بود؟مگر حسین چه کرده بود که اینچنین بیرحمانه او و یارانش را به شهادت رساندند؟
حسین رهبر بخشی از جریان مخالف یزید،نه محارب بود و نه مفسد فی الارض که مطابق موازین شرع مستحق جریمه و عذاب باشد.
پس می توان حرکت حذفی و صعبانه حکومت ستمگر حاکم شنیع را قابل محکوم کردندانست.تا آنجا که بسیاری از اندیشمندان دیگر مذاهب هم بر یزید لعنت می فرستند.
باز سؤال می پرسم:
چه قبل و چه بعد از این قیام امام حسین شاهد اعتراض ها و قیام های مختلفی بودیم چه اتفاقاتی افتاد که این نهضت تاثیر گذارتر و ماندگارتر از بقیه بود ؟آنچنان که ما امروز بعد از 1368 سال باز از آن قیام سخن می گوییم و باز ابعاد تازه تری را می شکافیم.
لازم است در اینجا اشاره ای به تاریخ آن زمان کرده و زمینه های بروز مخالفت و اعتراض امام را از نظر بگذرانیم.
دهه 50 در آستانه قیام سرنوشت ساز حسین(ع) سه ایالت جغرافیایی شام ،حجاز و عراق بودند و سه جریان سیاسی عثمانیان ،خوارج و شیعیان .
رجب سال 60 زمانی که معاویه می میرد و یزید به قدرت می رسد در صلح نامه ای که بین امام حسن و معاویه بن ابی سفیان منعقد شده بود این شرط آمده بود که معاویه حق ندارد برای بعد از خود کسی را جانشین تعیین کند.بلکه مردم باید اینکار را بکنند .منظور رأی گیری به سبک امروز که نبود بلکه شورای حکمیت یا منتخب مهاجرین و انصار انتخاب کنند .
در این میان معاویه عهد را می شکند و یزید را که صلاحیت ندارد انتخاب می کند.په همه جا پیک فرستاده می شود که یزید بن معاویه به قدرت رسیده و همه با او بیعت کنند. در این زمان امام در مدینه است وشخصینهای برجسته مدینه حسین بن علی ،عبدالله بن زبیر ،عبدالله بن عمر ،البته عبدالله بن عباس و محمد بن حنیفه هم هستند.
یزید برای ولید بن عتبه بن ابی سفیان والی مدینه نامه نوشته که شما بلافاصله تا این پیغام بدستت رسید از سه نفر اولی برای من که یزید باشم بیعت بگیر.ولید به این سه شخصیت پیغام می فرستد.
امام حسین و عبدالله بن زبیر در مسجد هستند که پیک نزد آنها می رسد.آنها به داراخلافه رفته و داستان را می یابند.امام حسین زیرکانه به ولید می فرماید:من شب بیعت نمی کنم.بیعت باید علنی ودر مسجد باشد.
مروان بن حکم که فرد بدسابقه روباه صفتی است بلافاصله به ولید بن عتبه می گوید که اگر آنان را رها کنی بر نمی گردند.اگر امشب بیعت گرفتی ، گرفتی در غیر اینصورت دیگر نخواهی توانست.
امام می شنود و جمله ای می فرماید که جرقه عاشورا ست.
"مثلی لا یبایع مثله "مثل من با مثل یزید بیعت نمی کند"
محمد بن حنیفه از برادران امام حسین که فردی پاک نهاد است به امام توصیه می کند که این راه عاقبت خوشی نخواهد داشت.
امام نکته ای تذکر می دهد که بسیار با اهمیت است؛می فرماید:"یا اخی ،والله لو لم یکن فی الدنیا ملجأ و لامأوی لما بایعت یزیدا"
"ای برادر،به خدا قسم اگر در دنیا هیچ ملجأ و پناهگاهی پیدا نکنم با یزید بیعت نمی کنم"
یعنی امام یزید را شناخته و نمی تواند به او و حکومت آینده اش اطمینان کند.پس تصمیمش را گرفته و می خواهد تن به ذلت ندهد.
امام حسین (ع) وقتی می خواهد از مدینه خارج شده و به مکه برود آنزمان زمان جج است.امام حج به جا نیاورده مناسک را از نیمه رها کرده و به سمت عراق رهسپار می شود و با اینکارش به ما می آموزد که جهاد در برابر ظلم بر حج که بارزشترین مراسم دینی برای یک مسلمان می تواند باشد برتری داشته و می آموزد که اگر ما شبانه روز عبادت کنیم اما ظلم بر خود و دیگران را تحمل کنیم به سبک سید آزادگان عمل نکرده ایم.
امام به ما درس دیگری نیز می آموزد؛سیدالشهداء می توانست عافیت طلب باشد و برای آرامش خود و راحتی اش بیعت کند.می توانست در دستگاه یزید بخشی از قدرت را گرفته و در ناز و نعمت به سر برد.اما امام ما قدرت طلب و فرصت طلب نبود.او اصولی دارد که بر سر آنها معامله نمی کند.ارزش حسین و تفاوتش با دیگران در همین است .حسین قبل از اینکه مبارزه را به ما بیاموزد اخلاق مبارزه را به ما می آموزد.آموزشی که نه در حرف و شعار که در عمل و به قیمت جان و مال یاد می دهد.علی (ع) اخلاق حکومت وزمان حضور در قدرت را به ما می آموزد و حسین(ع) اخلاق مبارزه را.
حال شما رفتار امروزیان را برای رسیدن به قدرت به هر قیمتی و از پس هر لابی بازی غیر اخلاقی را با سرورمان حسین مقایسه کنید!
راستی اگر علی و حسین هم مثل بقیه عمل می کردند و متوسل به روشهای غیر اخلاقی می شدند که دیگر علی و حسین و قهرمانان تاریخ نمی شدند.
از حسین یاد می گیریم که حفظ اخلاق و روش مبارزه گرانبهاترین نکته در مبارزه امام است.
داستان مسلم بن عقیل را در کوفه همه شنیده اند(زمانی که می توانست در خانه ای که عبیدالله بن زیاد وارد شده بود و مسلم می توانست از پشت سر او را به قتل برساند اما او این کار را که امروز به آن ترور می گوییم نکرد و جوانمردی را در مقابل دشمنش هم به نمایش گذاشت و این نماد اخلاق مبارزه در مکتب حسین است)
امام حسین در حالیکه انعطاف پذیر و اهل گفتگو و تعامل بود اما جاییکه اندیشه و اعتقاد و اصولش به خطر می افتاد عقب نشینی و سازش نمی کرد.
تفاوت قیام امام با دیگر قیام ها باز در اینجا روشنتر می شود.
امام قبل از مهاجرت به عراق وصیتی به محمد بن حنیفه نوشته است که گویای کامل اهداف حسین است.
متن وصیت این است"انی لم اخرج بطرا و لا اشرا و لا مفسدا و لا ظالما"
"من خروج نکردم برای خوشگذاری و خودخواهی و منفعت شخصی.مسأله من مسأله شخصی نیست.من با یزید مشکل و عداوت شخصی ندارم.من برای افساد یا ظلم هم خروج نکرده ام .پس امام برای چه خروج کرد ودست به مبارزه زد."انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی"
"من می خواهم امت جدم را اصلاح کنم "حسین یک اصلاح طلب واقعی بود.گرچه بین انقلاب و اصلاح در ادبیات سیاسی امروز تفاوت است اما امام دنبال رفع انحرافات بعمل آمده در جامعه و حکومت و دین بود.
و نشان داد که بزرگترین موفقیت برای اصلاح طلبان این است که اصلاح طلبان شکست بخورند ولی اصلاحات پیروز شود.و بدترین آنست که اصلاح طلبان پیروزشوند ولی اصلاحات شکست بخورد.
این یک نکته راهبردی و بسیار حائز اهمیت است.
(بررسی جدی اهداف امام حسین در قیام عاشورا را در فرصتی دیگر و با استناد به خطبه ای از آن فرمانده صادق و مبارز ارائه خواهم داد.)
صحبتم را با قرائت خطبه ای از امام حسین که در کربلا و در هشدار به جوامع اسلامی در تمام اعصار می دهد به پایان می رسانم.
"الناس عبید الدنیا لعق علی السنتهم یحوطونه مادرت به معایشهم و اذا محصوا بالبلاء قل الدیانون"و این تذکر تاریخی بسیار حکیمانه و پند آموز است.
حضرت می فرمایند:"مردم بندگان دنیایند و دین لقلقه زبانشان است.آنرا می چرخانند تا زندگی و معیشتشان بچرخد.وقتی آزموده شدند دینداران اندکند"
سیدالشهداء دین ابزاری ،استفاده سوء از دین برای رسیدن به مقاصد دنیوی را شدیدا مذمت می کند و آنان را که از دین به چشم نردبانی برای رسیدن به قدرت استفاده می کنند و ظاهر دینی می گیرند و در نهان و در عمل آبروی دین را می برند و آموزه ها و احکام دین مبین اسلام را به کار نمی گیرند که هیچ بر خلاف آنهم عمل می کنند سخت نکوهش می کند.و می فرمایند که دینداران واقعی در مرحله آزمون بسیار اندکند.
و دعای خیر:
خداوند را به کرم و رحمتش سوگند می دهیم که به ما معرفت در دین ،عدالت در رفتار ،آزادگی در دنیا و سعادتمندی در آخرت را عنایت فرماید.آمین یا رب العالمین.
- منابع مورد استفاده موجود می باشد.


